|
کنایه
قهار عاصی
که میگوید که این جا
سنگها الفاظ خاموشاند
از فریادهای در گلو مرده
چنانکه خشمشان از کینه و از بغض پرورده!
چنانکه دردشان از نارساییها به فرقی
زیر پا آورده!
یا که گرم جوشیهایشان از عشق
این سان سخت افسرده!
که میگوید که این جا
سبزهها، شیپورهای ناگزیر از سینههای
ـ گور گمنامان بلوایند!
سبز از عشق خاک و سر بلند از نام آزادی!
بهار ریزش فوارههای شاه رگهای گلوگاه
ـ جوانمرگان قحطی سالهای خوشه و برگاند
که ایشان عشق را
پستان داغ آتش و فریاد دوشیدند
بهر جشن آزادی!
که میگوید که این جا لالهی دشتی
صدای مهلک حشری است کا اسرافیل هشدارش
به گوش خاک نفخیده!
که میگوید که این جا کشتزاران
پیکر دوشیزگان مرده را ماند
که دلالان مرگ و خون
پیشتر از ناز کردن در بر آیینه
پستانهایشان را
با مذاب سرب شهوت بستهاند آذین!
که میگوید که این جا نیست آهنگی
که با سوزش توان کوبید پایی
یا که با سازش توان افشاند اشکی!
که میگوید که این جا زندگی
تلقین مردنهاست
که میگوید!
|