|
مصطفي در انجيل
مولانا بلخي
نام پيامبر اسلام، مصطفي(ص)، آن بزرگ و سرور پيامبران و درياي صفا در انجيل بود. شرح اوصاف، شکل، جمال، ذکر روزه، خورد و خوراک آن بزرگوار نيز در آن کتاب به چشم ميآمد.
بود در انجيل نام مصطفي(ص)
آن سر پيغمبران بر صفا
بود ذکر حليها و شکل او
بود ذکر غزوه و صوم واکل او
نصرانيان چون بدان نام مبارک ميرسيدند، جهت دريافت ثواب، آن نام را ميبوسيدند و بدان وصف زيبا روي ميآوردند و بدين گونه از فتنههاي روزگار و شر ايران و وزيران در امان ميبودند.
طايفهي نصرانيان بهر ثواب
چون رسيدندي بدان نام و خطاب
بوسه دادندي بر آن نام شريف
رو نهادندي بدان وصف لطيف
اندر اين فتنه که گفتيم آن گروه
ايمن از فتنه بدند و از شکوه
نسل ايشان توسعه پذيرفت و همواره نور احمد يار و ياور آنها بود.
نسل ايشان نيز هم بسيار شد
نور احمد ناصر آمد يار شد
اما گروه ديگر از نصرانيان نام احمد را سبک ميشمردند و بدين لحاظ خود خوار شمرده شدند و تفکرات کج و زشت ايشان آنها و دين و حکمتشان را سست و نادرست گردانيد.
آن گروه ديگر از نصرانيان
نام احمد داشتندي مستهان
مستهان و خوار گشتند از فتن
از وزير شوم رأي شوم فن
هم مخبط دينشان و حکمشان
از پي طومارهاي کژ بيان
آري نام احمد اين گونه ياور است چه رسد به نور او.
اين نام حصاري است محکم، تا خود چگونه باشد ذات آن روح بزرگ.
نام احمد اين چنين ياري کند
تا که نورش چون نگهداري کند
نام احمد چون حصاري شد حصين
تا چه باشد ذات آن روحالامين
عرش اعظم
(به مناسبت فاجعة سامرا)
محمد موسي گمشده
بيا که مزرعة نهروان خرم شد
به آستين فلک پيله باز ارقم شد
بيا که ريشة نخل يزيد بار آورد
چو گلههاي ملخ دست به دست با هم شد
چنين جسارتي ز بولهب نه پيدا بود
کدام جسور ز اولاد او به باب سردم شد
به آن مکان مقدس که انبيا را هست
رخ نياز و ز فيضاش صفي آدم شد
عجب مدار که هر خشت آن بناي عظيم
ز باغ خلد به دوش ملک فراهم شد
حريم محترم هاديالنقي و آن
ابا محمد ثاني به خاک توأم شد
چنان که درب علي را زدند آتش کين
سوخت سينه و افغان انيس و همدم شد
بسوز «گمشده» چون مصلحت چنين باشد
ز انتظار چو پشت زمانه هم خم شد |