
داستان، قصه نیست!
در تفاوت های داستان، قصه و افسانه
محمد
تقی اخلاقی
(شنبه،
1385/5/21 ـ 17:00)
یکی از دوستانم که علاقمند به داستان و نویسندگی است و در این زمینه مطالعاتی هم داشته، آن روز صبح هنگامی که وی را در موتر دیدم، بلافاصله به من رو کرد و گفت: «دیشب داستان جالبی خواندم! عجب قصهای بود! عالی بود...» و دستش را روی شانهام گذاشت و مغرورانه شروع کرد به تعریف کردن داستان. اما من حرفش را قطع کردم و با تعجب پرسیدم: «داستان جالب؟ قصه؟ ولی داستان که قصه نیست!»
موتر ملی بس خلوت بود و اگر چه عده کمی حضور داشتند، ولی با این وجود، چوکیها همگی پر بودند و من و رفیقم در راهروی چوکیها ایستاده بودیم. کسی هم متوجه ما نبود و فقط پیرمردی که در چوکی نزدیک ما نشسته بود، گهگاه با شگفتی به ما مینگریست و ناگهان پس سرش را میخاراند و به بیرون ملیبس دقیق میشد.
دوستم گفت: «بله، حق با شماست. منظوم، داستان، افسانه و حکایت بود. ولی قصه هم تا جای معنای داستان میدهد.»
ـ چطور؟
ـ داستان در ادبیات فارسی به دو معنا به کار رفته.
ـ خوب! موافقم. خوب؟!
ـ بله، چه داشتم میگفتم، آها! یکی از آن معانی، معنای لغوی داستان است که از قدیم رایج بوده و به کار میرفته. و در فرهنگ لغت، معانی «قصه، نقل حوادث و افسانه» را برای آن نوشتهاند. اما بر این اساس، حرف من درست است.
ـ (با تعجب) خوب این فقط یک معنا بود. معنای دیگری را نگفتی!
ـ در معنای دیگر، منظور از داستان، داستان به شکل امروزی است.
ـ (با هیجان) آها! بله، منظور من هم دقیقاً همین بود. ببینید، داستان به معنای امروزی به هیچ عنوان با قصه، افسانه و حکایت برابر نیست. بلکه به شدت فرق دارد.
در این تعریف، داستان بلند و کوتاه داریم که هر کدام به ترتیب با نوشتههای سروانتس و آلنپو، آغاز شدند.
مثلاً، مثلاً... خوب، در انگلیسی از آنها با Story و Novel در فرانسوی با Roman و Nouvelle یاد می شود. باید بگویم... (اجازه نداد تا حرفم را تمام کنم.)
ـ حال که این را مطرح کردی، باید نکته شگفتی را برایت روشن کنم... .
ـ چه نکتهای؟ (با مکث) ولی جان برادر، در هنر داستاننویسی به صراحت نوشته شده: «داستان؛ قصه نیست!» آخر این خیلی روشن... .
ـ (با هیجان) خوب در ادبیات داستانی، داستان کوتاه یا همین Story و Nouvelle شما را مترادف با حکایت (Anecdote tale Racist) دانستهاند. قیافهات را این طور نگیر! یعنی باور نمیکنی؟! خوب باید بگویم که این مطالب را به وضوح میتوانی در صفحه 211 انواع ادبی در بخش داستان کوتاه مشاهده کنی؛ باور کن.
ـ ولی من... تا نبینم موافق...
ـ بعداً میتوانی ببیین، ولی فعلاً گوش کن! در همین کتاب، حکایت را به معنای شبیهسازی و تذکار آوردهاند. یعنی مشبه بهی که مشبه را به ذهن تداعی میکند.
حال میرویم سراغ افسانه! هر چند برای این لغت ریشهای ذکر نشده ولی همین داکتر سیروس شمیسا معتقد است که از ترکیب دو کلمه «اَو» و «سان» به معنای «بر» و «مانند» تشکیل یافته که در مجموع می شود: به ماند، شبیه، یا حتی شبیهسازی و در نتیجه مساوی میشود با حکایت و میتوانیم این نتیجه بزرگ را بگیریم که افسانه مترادف با دا...
تقریباً فریاد زدم: «نه»، و بعد از لحظهای ادامه دادم: «من از افسانه و قصه حرف میزنم؛ افسانه به معنای امروزی، میفهمی؟!»
ـ ولی افسانه و قصه به قرنها پیش مربوط میشود.
ـ معنای امروزی... منظورم tale و Fiction را، در فرهنگ لغت، هم داستان و هم افسانه معنا کرده. یعنی مساوی. دیدی که من درست میگفتم.
ـ (با شدت) نه! تو هیچ چیزی نمیفهمی. او دیوانه! افسانه، قصههای مادرکلانها را میگویند. قهرمانهایش پسر و دختر پادشاه است؛ دیو و پری در آنها است. ولی داستانهای امروزی، داستانهای چخوف، داستایفسکی و جویس است.
ـ یعنی داستانهای جن و پری ما نداریم؟
ـ نه!!
ـ پس داستانهای ژول ورن و نویسندگان مثل او و فلمهایی که امروز ساخته میشوند، چی؟ مجموعههای هری پاتر، سردار حلقهها، و فلمهای دیگر.
ـ نه! نه! آنها داستان نیستند. آنها جزء افسانهها دستهبندی میشوند.
ـ هوم... این فلمها یک سناریو دارند. سناریو هم مسلم است که یک داستان یعنی Story. ضمن آن که از ژانر science – fiction (علمی ـ تخیلی) را تو نادیده میگیری!
گپ که به اینجا رسید، اعصابم به قدری خرد شده بود که دیگر حوصله و توان بحث را نداشتم؛ با مشت ضربه محکمی به دهان رفیقم زدم و در حالی که هر دویمان در راهروی ملیبس افتاده بودیم و مردم هم، همگی
به ما نگاه میکردند، به این واقعیت مبهم فکر میکردم که آیا واقعاً داستان چیست؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوت: در خلال گفتگوهای این دو نفر، نقاط کوری وجود دارد که با استفاده از آنها، میتوانید ثابت کنید که کدام شان درست میگفته و کدامشان غلط.
با این پیشفرض که مسلماً یکی از ایشان درست میگفته و نه هر دو برگردید و گفتگوی این دو را دوباره بخوانید.
|