سازگاری یا تضاد دین
با سیاست
مرتضی
معراج / قسمت نود و پنجم
(دوشنبه
1385/7/17 ـ 16:00)
آیا دین با سیاست، سازگار است؟ (5)
رابطه میان دین و سیاست از لحاظ عملی(2)
«رابطهی دین با سیاست از لحاظ عملی» در بخش پیشین مورد بررسی قرار گرفت، و بیان گردید که رابطهی این دو مقوله در این مرحله(مرحلهی تطبیق و اجرا)، باید در دو حوزهی جداگانه، مورد بحث قرار گیرد:
1ـ حکومتهای دینی تحت رهبری انسانهای کامل و معصوم.
2 ـ حکومتهای دینی تحت رهبری انسانهای غیرکامل و غیرمعصوم.
در حوزهی نخست، نظر به دانش گسترده، پرهیزگاری والای مجریان دین و راهنماییهای پیاپی از سوی حضرت حق، حکومتهای دینی، کاملاً موفق، تمدنساز، انسان پرور و ترقی آور بوده و لذا هماهنگی، سازگاری و دوستی عمیق میان دین و سیاست، برقرار بوده است.
نکتهای که باید به آن اضافه نمود، عبارت است از این که: منظور از انسانهای کامل و معصوم، چه نوع انسانهاییاند؟ به تعبیر دیگر: چه کسانی، مصادیق انسانهای کاملاند؟
در پاسخ باید یاد آور شد که: دو گروه، میتوانند مصادیق برای«انسانهای کامل» قرار گیرند:
الف ـ انبیا؛ که از جانب خداوند به صورت مشخص، برای رهبری جامعهی انسانی منصوب گردیدهاند.
ب ـ اوصیا؛ منظور از «اوصیا»، آنانیاند که از سوی برخی از پیامبران الهی ـ به جهت ویژگیهای فوقالعادهای که داشتهاند ـ به عنوان وصی، امین و جانشین، برای رهبری امت، نصب شدند. مانند حضرت هارون(برادر حضرت موسی(ع)) و کسانی که همان مقام و منزلت هارون را داشتهاند. علاوه بر منصوب شدن از جانب یکی از پیامبران الهی، باید دلیل متقن و یقینآور دربارهی «عصمت»، «دوری از پلیدی» و «تطهیر شدنشان از ناپاکیها»، نیز در دسترس باشد.
و اما در حوزهی دوم(حکومتهای دینی تحت رهبری افراد عام و غیر معصوم)، نیز ناگزیریم که دو دوره را از همدیگر، تفکیک نموده و آن را در دو ساحهی جداگانه، بررسی نماییم:
1ـ دورهی اصحاب و شاگردان انبیاء و اوصیاء.
2ـ دورهی تابعین و نسلهای بعدی.
در ساحهی نخست که حکومتهای دینی، تحت رهبری برخی از شاگردان، یاران و دستپروردههای انسانهای کامل، قرار داشته است، نیز تاحدودی میزان رویارویی و تقابل میان دین و سیاست، بسیار ناچیز میباشد و حتی گاهی هیچ گونه تضادی، به چشم نمیخورد؛ زیرا این دسته از مجریان و زمامداران دینی، به جهت درک زندگی و شخصیت انسان کامل و آشنایی با سیرهی گفتاری و رفتاری وی در زمینههای امور فردی، اجتماعی، سیاسی و غیره، کوشیدهاند تا رفتار و گفتار خویش را با رفتار و گفتار پیامبر خویش منطبق سازند و در صورت تخطی از خطوط ترسیم شده توسط صاحب دین، فوراً به خطا و اشتباه خویش پی میبرند. میزان احتمال سوء استفاده از دین، تحریف و دست برد به اصول و مقررات دینی، بهرهبرداری از دین علیه دین، در این دوره، بسیار پایین است، زیرا رعیت و فرمانبرداران، در صورت مشاهدهی چنین سوء استفادهها و دستبردها، فوراً فرمانروایان خویش را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند و آنان را به خروج از سیرهی رهبر الهی و زیر پانمودن قوانین دینی، متهم میسازند. زیرا فرمانبرداران (ملت) دراین دوره، به خاطر درک زندگی پیامبر خویش، به خوبی راه را از چاه، تشخیص میدهند و تمام گفتار و رفتار فرمانروایان خود را با سیرهی رفتاری و گفتاری پیامبرشان میسنجند و دربارهی منطبق بودن با آن و یا منحرف شدن از آن، قضاوت میکنند.
اما همانگونه که اشاره رفت، هیچ گونه تضمین قطعی یا دلیل عقلی و یا مستند نقلی در این مقطع، وجود ندارد که براساس آن بتوان دربارهی عدم تخطی و عدم سوء استفاده از دین و فقدان اعمال خشونت، زور و ستم از سوی مجریان دین، حکم قطعی صادر نمود. ولی به جهت نزدیکی این دوره با دوران زندگی صاحبان دین، اغلب اوقات زمینهی مساعدی برای تخطیها، تحریفها و دست اندازیها، آماده نمیباشد.
نتیجه آن که: در دورهی حکومت شاگردان، یاران و اصحاب انبیاء و اوصیاي الهی، به خاطر فراهم نبودن زمینهیی برای سو استفاده از دین، فاصله نداشتن از دوران زندگی صاحب دین و آگاهی فرمانروایان و فرمانبرداران از دین، تعامل و رابطه دین با حکومت ـ در اغلب موارد ـ نیک، دوستانه و رضایت بخش است. بنابراین، تضاد و ناسازگاری جدی میان آن دو ـ در اکثر اوقات ـ به چشم نمیخورد.
در قسمت بعدي، این قسمتی از بحث را تکمیل خواهیم کرد. انشاء الله التعالی.
|