خانواده‌امروز / دیتا / جوانه‌ها / اشپلاق / آرشیو

www.rahenejatdaily.com

چاپ صفحه

قدر عافيت
سعدی

(چهارشنبه > 12 سرطان 1387)

پادشاهی با غلامی عجمی در نشست. غلام دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده، گریه و زاری درنهاد و لرزه بر اندامش افتاد، چندان که ملاطفت کردند، آرام نمی گرفت و عیش ملک ازو منغّص بود.
چاره ندانستند، حکیمی درآن کشتی بود، ملک را گفت: اگر فرمان‌دهی من او را به‌ طریقی خامُش گردانم.
گفت: غایت لطف وکرم باشد.
بفرمود تا غلام به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد، مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند. به دو دست در سُکان کشتی آویخت. چون برآمد به گوشه ای بنشست و قرار یافت.
ملک را عجب آمد.
پرسید: درین چه حکمت بود.
گفت: از اول محنت غرق شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی دانست. همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.
ای سیر ترا نان جوین خوش ننماید
معشوق منست آن که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست
فرقست میان آن که یارش در بر
با آن‌که دوچشم انتظارش بر در

بازگشت به صفحه قبلی
  خانواده‌امروزز / دیتا/ جوانه‌ها / اشپلاق / آرشیو

www.rahenejatdaily.com